تبليغاتX
پرم از تنهایی نمناک غربت

کنج این اتاقکم دارم

لحظه به لحظه با خاطره هات

سر می کنم

تن پوشمو تو تنم پاره می کنم

لحظه به لحظه به قلب تو

فک می کنم...

دیگه سردم نمی شه

خون دستام می چکه روی تنم

می نویسم روی قلبم

"چشماتو باز کن"...

دیگه حس نداره جونم...

 

 

+ 86/12/29لحظه ی دلتنگی 13:55 حرف دل آن شرلی...! |

خدایا...

چرااااااااااااااااااااا؟
شاپری تپش های قلب تو ...

که تند می شود

نفس های من نزول می کند

...

خدایا...

شاپری من برایت

قرآن می خوانم

در همین چهار شنبه سوری

کنار آتیش پر از...

 هل هله ی بچه ها

می نشینم

برایت تسبیح می زنم

و شمع روشن می کنم

می نشینم در میان شمع ها...

سر به زیر و نادم...

...

شاپری آن روزها هیچ وقت

نگفته بودی

که 4 شنبه سوری مرابه...

به"c.c.u "دعوت می کنی!!!

شاپری ببین...

از من دیگر چیزی باقی نمانده

ببین رو به اتمامم...

مثل همین شمع نیم سوخته

نیگام کن..............

چشماتو باز کن...

قلبتو می بوسم

چشماتو باز کن...

قلبتو می بوسم

چشماتو باز کن...

قلبتو می بوسم

چشماتو باز کن...

قلبتو می بوسم...

چشماتو باز کن...

قلبتو می بوسم...

چشماتو باز کن...

قلبتو می بوسم

چشماتو باز کن...

...

خدایا برشگردون به زندگی

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

پ.ن* فقط دعااااااااااااااااااااااااا

 

+ 86/12/28لحظه ی دلتنگی 21:7 حرف دل آن شرلی...! |

کار دل در ...

برق شب چشمان قشنگش

از پریشانی گذشت...

+ 86/12/27لحظه ی دلتنگی 9:50 حرف دل آن شرلی...! |

نه وصلت دیده بودم

کاشکی ای گل...

نه هجرانت

که جانم سوخت...

ای جانم به قربانت

 

 

+ 86/12/26لحظه ی دلتنگی 10:3 حرف دل آن شرلی...! |

همین که "بهار" بیاید

من هم می روم...

+ 86/12/25لحظه ی دلتنگی 2:34 حرف دل آن شرلی...! |

نرم نرمک می رسد اکنون بهار

خوش به حال روزگار...

...

برای من!

هیچ کس مثل تو نیست

برق چشمان کسی ...

مثل نگاه تو که نیست

...

 

 

+  می خواهم انتظار کهنه ام را بی نتیجه

    تا بهاری دیگر،در هدف بزرگم رها کنم... 

+ 86/12/24لحظه ی دلتنگی 15:7 حرف دل آن شرلی...! |

خداجونم...

خدای خوب و مهربونم...

خدای قشنگم...

خدای من...

خدایا...

کمکم کن.

+ 86/12/23لحظه ی دلتنگی 18:3 حرف دل آن شرلی...! |

شب بیداری های چشمانم

دردی ست بزرگ  برای قلبم

 و همه  قلب کوچکم هر شب

در شب زدگی چشمان خسته ام...

با سپیدی سحر لحظه لحظه ...

از تپش های نامنظمش

شکوه می کند از درد...

+ 86/12/22لحظه ی دلتنگی 11:37 حرف دل آن شرلی...! |

 

چقدر عجیب در خواب هایم

می آیی و می روی

و من چه ساده

با چشم های باز می خوابم

تا که شاید تورا

در دستانم ببینم

+ 86/12/21لحظه ی دلتنگی 9:43 حرف دل آن شرلی...! |

مهم نیست،... مهم نیست...

مهم نیست،... مهم نیست...

مهم نیست،... مهم نیست...

مهم نیست،... مهم نیست...

مهم نیست،... مهم نیست...

...           ...             ...

من یک جایی در میان همین...

"مهم نیست" ها هستم!

گم نشده ام!

 

 

+ 86/12/19لحظه ی دلتنگی 10:19 حرف دل آن شرلی...! |

هی شاپری...

عروسکت در دستانت...

میان بازوان مردانه ات!!!

هر جور که خواستی ...

برایت رقصید

زیاد رقصاندیم!

به لباس هایم نگاه کن

کهنه شده اند!!!

مگر نه؟!

 

+ 86/12/19لحظه ی دلتنگی 9:53 حرف دل آن شرلی...! |

بی زحمت پاهاتو بلند کن

آخه سینم داره می سوزه

یه تیکه از وجودم زیره پاته

بی زحمت پاتو بلند کن...

...

نه...

...

محکم تر فشار بده!!!

 

+ 86/12/18لحظه ی دلتنگی 23:58 حرف دل آن شرلی...! |

بگم ماه من...

بگم شاپری من...

بگم بهت گل من...

...

که این باشه روزگار من!

من خوشبختم باور کن

آخه می بینم...

روز به روز به اوج رسیدنت رو

رفیق لحظه های خوب...

من...

ته دلم به همه چی واقفم

صبردلم واس رسیدنت به مقصده

رسیدنت به اوج خوش بختی

بعدشم من ...                             

من آروم می پرم از کنارت...

وجدانت نگران من نشه گلم

...

من درجا می زنم

تو بروووووووووو

 

+ 86/12/18لحظه ی دلتنگی 23:48 حرف دل آن شرلی...! |

خدا کنه که ایبنار هم

خدا کنه که اینبار هم

خدا کنه که اینبار هم

خدا کنه که اینبار هم

من...

من...

اشتباه کرده باشم

هه! خودتی!!!

 نه ...

یعنی ...

بازم خودمم!!!

+ 86/12/18لحظه ی دلتنگی 23:42 حرف دل آن شرلی...! |

شبی عجیب

دلی غریب

و تنی آزرده از دنیا

امروز دلم را برداشتم و رفتم

تا...

دشت شقایق های خونین پیکر

عجب عشقی...

چقدر عاشق...

همه لبریز از ناله...

همه لبریز از ماتم...

همه گویند: یا مولا...

کجایی پس در این غوغای دنیا؟!

...

یا وجیها عندالله...

اشفع لنا عندالله...  

 یا رسول الله...

یا امام حسن مجتبی(ع)

یا فاطمه الزهرا(ص)

یا علی ابن موسی الرضا(ع)

یا ابا صالح المهدی ادرکنی(عج)...

ادرکنی مولا...

ادرکنی مولا...

 

 

+ 86/12/17لحظه ی دلتنگی 19:35 حرف دل آن شرلی...! |

خیلی سخته که آدم تو یه ماه

3 کیلو اضافه شه به وزنش!

خیلی سخته بخدا این ...

کتاب منطق خیلی واسم سخته!

خیلی سخته که ...

شاپری تو اون ور دریا باشی و...

من اینجا سرم تو کتاب

خیلی سخته تحمل این چند روز...

تا انتخابات...

خیلی سخته رد شدن از ...

همه ی این سختی ها

اه اه اه.....

خداجون کمکم کن

 

 

پ.ن*: این فاصله های لعنتی داره داغونم می کنه

+ 86/12/16لحظه ی دلتنگی 20:20 حرف دل آن شرلی...! |

دلم در آتش دنیای خویش

می سوزد...

+ 86/12/16لحظه ی دلتنگی 11:29 حرف دل آن شرلی...! |

شاپری... من امروز...

 انشاتو تو دفترم پیدا کردم

یادته؟!!! ................

 

موضوع انشا: بهار راتعریف کنید

به نام خدای بهار

ما چهار نوع بهار داریم

بهارپرتقال...

بهارنارنج

بهارلیمو

بهارنارنگی

ما در بهار راه می رویم

من بهار را دوست دارم!!!

در بهار درختان، گنجشک می آورند

ما در بهار به خانه ی

بهار می رویم

و بهار را می بوسیم!!!

وما در بهار با بهار به خانه ی

پدر بزرگ و مادربزرگ می رویم!!!

...

ودر آخر نتیجه را می گویم:

که بهار دوست داشتنی و قشنگ است!!!

...

شاپری عطر بهار می یاد

پس کجایی؟!

+ 86/12/15لحظه ی دلتنگی 19:36 حرف دل آن شرلی...! |

 

شاپری باورم نشد حرف آدمک هارا...

نمی پذیرفتم انتقادهای دگرگونی ام را

باورم نمی شد...

تا لحظه ای که تو آرام و سبک

گفتی:" تمام خوبی های تو به پای من تمام شد!"

 

پ.ن* خدایا بیشتر از هر زمان محتاج عناییت هستم

پ.ن** خدایا دستان کوچکم را دریاب...خدایا...

 

+ 86/12/14لحظه ی دلتنگی 20:29 حرف دل آن شرلی...! |

خداجونم مرسی

خداجونم ممنونم

خداجونم دوست دارم

خداجونم شکرت

خداجونم شکررر

 

+ 86/12/13لحظه ی دلتنگی 14:35 حرف دل آن شرلی...! |

خدایا این اتاقک 20متری را

لحظه ای غرق آرامش کن

برای دل و دیدگانم...

لحظه ای...

 

+ 86/12/12لحظه ی دلتنگی 21:54 حرف دل آن شرلی...! |

یه آرزو دارم

فقط یه آرزو

خدایا ...

ازت می خوام

فردا که آدمک هات

از خواب بیدار می شن

از من و هر چیزی که...

مال منه ...تو دنیات

نشونی نباشه

می شه؟!

+ 86/12/11لحظه ی دلتنگی 22:42 حرف دل آن شرلی...! |

ساعت ها انگار گم شده اند

در بودن لحظه ای از تو در لحظه هایم

نه این دلواپسی های کودکانه

خیال تمام شدن دارد

و نه تو...شاپری من ...

خیال تمام کردن بغض هایم را

بگو تا کی باید...

خیال آویز کابوس های شبانه

در نبودن و بودنت با دل باشم؟!

به قلب مهربانت قسم...

من درد بودنم درد می کندددددد...

 

+ 86/12/11لحظه ی دلتنگی 13:53 حرف دل آن شرلی...! |

انتظار کهنه ام

به تاول نشسته است

درد می کشم...

 

+ 86/12/10لحظه ی دلتنگی 22:44 حرف دل آن شرلی...! |

می دونی امشب دلم چی می خواد؟!

دلم می خواد از همین جا...

تا یه لحظه دیدنت...

بند کفش هامو مکحم ببندم و بودوووووام!!

می تونی تصورم کنی؟!

+ 86/12/09لحظه ی دلتنگی 23:37 حرف دل آن شرلی...! |

استخوان هایم دارد می پوسد

زیر بار این درد

من بی وفا نیستم

این را آرزوهای مرده ام

خوب می دانند...

عجیب خسته ام از این سرما...

 

 

+ 86/12/08لحظه ی دلتنگی 13:40 حرف دل آن شرلی...! |

من  پر از دردم ...

ولی دیگر پی درمان نمی گردم

 

+ 86/12/07لحظه ی دلتنگی 10:20 حرف دل آن شرلی...! |

گیلاس لب هایم  کبود شده

شاپری...هم رنگ بوسه های تو!

هم رنگ بغض های گاه و بی گاهم

گیلاس لب هایم دیگر ...

هم رنگ گیلاس نیست

دست از عشق بازی های پوچت بردار

گیلاس لب هایت چند؟!

 

+ 86/12/06لحظه ی دلتنگی 15:23 حرف دل آن شرلی...! |

شاپری تو معادله را برایم حل کن

من وارد معامله نمی شوم

من در حل معادله ی عشقمان کم نیاوردم

شاپری نخواه نرسیده به جواب در معادله

و با این نمره های دل پریشانی

به معامله با..."تو"... بیاندیشم

من تمام شب و روزم را پای حل معادله ریختم

نخواه که با من وارد معامله شوی نه!

من در همین تکیه بر باد زدنم می مانم...

 

+ 86/12/05لحظه ی دلتنگی 19:44 حرف دل آن شرلی...! |

خدا کند که شبی پاک و بی ریا بروم

خدا کند که به درگاه کبریا بروم

خدا کند که اگر وقت رفتنم آید

رها زبند تعلق چو کیمیا بروم

خدا کند که اگر فرصتی دگر ماند

به ترک میکده و محفل دعا بروم...

 

 

+ 86/12/04لحظه ی دلتنگی 23:48 حرف دل آن شرلی...! |

سرم درد گرفته...

از بس خواستم و نشد

سرم درد گرفته

از بس امشب تو را...

 مهربان...

با وفا...

دوست داشتنی...

در ذهنم تجسم کردم و نشد!
نه اینکه تو

مهربان

باوفا

و دوست داشتنی نباشی

نه!

ذهنم کثیف شده!

ذهنم کثیف شده!

ذهنم با تو...

 

+ 86/12/03لحظه ی دلتنگی 21:40 حرف دل آن شرلی...! |

همین امروز بود...

ساعت 10 امتحان

دانشگاه امیر کبیر

دانشکده کامپیوتر...

لطفا گوشی ها خاموش

کی که بشنوه؟!

...

Calling hana...

-آنه کی بر می گردی

- من شمالم

...

گوشی شوت شد اونور

خوب از سوال یک تا...

ده بیست سی چهل

امتحان تموم شد!

اولین نفر بود آن شرلی ات

پاشد واستاد جلو مراقب

-تموم شد؟!

آره

-خسته نباشید!

مرسی خیلی

...

بابا بریم

-امتحان چطور بود؟!

هان! چی؟!

خوب بود

بریم چیزی بخوری بعد

هان! چی ؟! بخورم؟

نه بابایی بریم

فقط روشن کن بریم

برگرد خونه...

...

همین امروز بود

که منو از من گرفتی

همین امروز بود

ولی من هنوز 6 ساعت

وقت دارم ...

تا به تو برسم.

 

 

 

 

پ.ن*: نمی خوام بیام به دیدنت راه اومده رو برگرد و برو...

 

+ 86/12/03لحظه ی دلتنگی 13:53 حرف دل آن شرلی...! |

وقتی تو با من نیستی

 از من چه می ماند؟!

وقتی تو با من نیستی

یک اطاقک پر از سکوت

که فضایش همه تاریک است و...

یک قاب عکس از من و...

یک شمعدان همدم با من

یک لپ تاپ و ...

یک دل!...این دل...

و همان انگشت های ظریف!

وقتی تو بامن نیستی

آن نشان سیلور و ساعت مچی

گوشه نشین دیوار اطاقک...

وقتی تو با من نیستی

کفش هایم روی پله ...

جفت شده برای "من" ماندن

وقتی تو با من نیستی

کتاب هایم همه خسته از فکرهایم

و کاغذهایم همه مغشوش و کثیف

از خط خوردگی ها

وقتی تو با من نیستی

.

.

.

باز چرندیاتم گل کرد!

بی خیال

خوب کجا بودم؟!

آها فصل دوم ...سرفصل سوم

تو همون کتاب جلد سبزه...

ح..قوق...

 

+ 86/12/02لحظه ی دلتنگی 17:18 حرف دل آن شرلی...! |

نگیر این شماره ی لعنتی رو...

نیستم...چی می گی؟!

مگه نمی بینی دیگه شبا

بهت شب خوش نمی دم

از مراسم ختمم خیلی می گذره

نگیر این شماره ی لعنتی رو...

واسه سالگردم misscall

خیرات نده برام!

 

پ.ن: بهم می یاد لج کنم؟!

پ.ن*: لجبازی نی...اجازه ندارم صداتو بشنوم...

          اجازه نمی دم صدامو بشنوی...ساکت!

 

 

+ 86/12/01لحظه ی دلتنگی 23:14 حرف دل آن شرلی...! |

×من تنها رهگذری
×در دیار رسوایی و
×عابری از
×کوچه پس کوچه های
×مه آلودابهامم.
×من از "سفر"
×هیچ نمی دانم و
×هر وقت می گویند
×"سفر" بی اختیار
×به یاد تو می افتم
×و تو برای دلم
×آشنایی نه غریبی
×دلتنگی هایم
×تمام نمی شوند
×و تو هیچ گاه
×از من دور نمیشوی

Home
Email
Night Skin