تبليغاتX
پرم از تنهایی نمناک غربت

کاشکی می شد اونجا رو خراب کنند

آره کاش می شد...تک تک اون جاها رو ...

یا که اصلا مجبور نشم حتی یکبار

برم جایی که تو بودی و من بودم وخدا

نمی دونی چه دردی می کشیدم

وقت قدم زدن با تو و بی تو

یادته؟!

داشتم می رفتم با هق هق هام

داشتی می رفتی با اون نگات

خوردی زمین رو برف ها

وقتی گفتی" آخ"

قلبم اومد تو دهنم

دنیا رو سرم خراب شد

نه! تو که چیزی تو یادت نمی مونه

وقتی  برگشتم بلندت می کردم...

شونه های ظریفم همه تکیه گاه

شونه های مردونت بود

من همه تکیه گاه تو....

حالا کجایی که ببینی من چه جوری ...

زمین خوردم!!!!

+ 86/11/30لحظه ی دلتنگی 12:19 حرف دل آن شرلی...! |

 

دیشب تفریح تازه ای اختراع کردم

هنگامی که خواستم آغاز کنم

یک فرشته و یک شیطان دوان دوان

به خانه ام آمدند...بر درخانه به هم رسیدند

و بر تفریح تازه من، با هم می جنگیدند

یکی فریاد می زد که (گناه است)

دیگری می گفت(عین تقواست!)

 

 

متن از دوستی در بلاگفا

اسم بلاگش از خاطرم پریده!

 

+ 86/11/29لحظه ی دلتنگی 21:13 حرف دل آن شرلی...! |

تسلیت قلب صبورم...

اون دیگه دوستت نداره

+ 86/11/29لحظه ی دلتنگی 1:23 حرف دل آن شرلی...! |

شاپری...

 شب های عاشقی ام

از این پس آغاز می شود

من و...

تنهایی و ...این دل

من و ویرانی این جان

 

+ 86/11/28لحظه ی دلتنگی 20:42 حرف دل آن شرلی...! |

خدایا هم اکنون...

نیازمند یاری سبزتان هستم

شماره حساب هم نداریم

منت بر دل پر دردمان بگذارید

و امروز را به ما مجال آرامش دهید

............

و تو ای غریبه بدان هنوز هم...

وقتی می شنوم...

تپش های قلب تو که تند می شود

نفس های من نزول می کند

+ 86/11/27لحظه ی دلتنگی 12:54 حرف دل آن شرلی...! |

این لامذهب های بی دین

به جان خودم دست دلم را

خوب خوانده اند

می دانند که شب گریه های من...

برای نبودن تو نیست

بلکه برای بودن وذره ذره

مردن خودت است

باور کن...

من با تمام وجودم از تو متنفرم

باور کن!

+ 86/11/25لحظه ی دلتنگی 23:17 حرف دل آن شرلی...! |

خودت فکر می کنی ...

واقعا ارزش اینهمه دلتنگی ...

را داشته باشی؟

ارزش اینهمه ...

در خود شکستن دلی

و مسکوت ماندن لبی؟

+ 86/11/25لحظه ی دلتنگی 13:1 حرف دل آن شرلی...! |

یا من مال این عصر و دوره نیستم

یا این آدمک ها...

نمی شناسند...

انسانیت را...

عشق را...

وجدان را...

ظلم را...

درد را...

وجدانم بدجوری درد دارد!

به گمانم من باز هم زیاده روی کرده ام

دخترک دیوانه ی لال پرست

از چه می نالی؟!

خموش!

 

+ 86/11/23لحظه ی دلتنگی 23:44 حرف دل آن شرلی...! |

برو که معنی هزیان من نمی دانی

که حال تب زده را...

آشنای تب می داند

عجب که زنده کسی هست و...

حال مایش نیست

عجب تر آنکه کسی حال ما عجب داند!

+ 86/11/23لحظه ی دلتنگی 16:52 حرف دل آن شرلی...! |

آمدن و نیامدن تو...

دیگر فرقی نمی کند

پس برو و بعدا بیا

کسی اینجا تورا تا...

بودن من نمی شناسد!

+ 86/11/01لحظه ی دلتنگی 23:9 حرف دل آن شرلی...! |

×من تنها رهگذری
×در دیار رسوایی و
×عابری از
×کوچه پس کوچه های
×مه آلودابهامم.
×من از "سفر"
×هیچ نمی دانم و
×هر وقت می گویند
×"سفر" بی اختیار
×به یاد تو می افتم
×و تو برای دلم
×آشنایی نه غریبی
×دلتنگی هایم
×تمام نمی شوند
×و تو هیچ گاه
×از من دور نمیشوی

Home
Email
Night Skin