تبليغاتX
پرم از تنهایی نمناک غربت

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای قصه ی عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

 ...

خداحافظ ای هم نشین همیشه

خداحافظ ای داغ بردل نسشته

تو را می سپارم به دامان دریا…

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به دل می سپارم تورا تا نمیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی 

اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه…

+ 86/08/21لحظه ی دلتنگی 11:31 حرف دل آن شرلی...! |

تپش های قلب تو

در سینه ات که سرآغاز مهربانی است

باشد،زیبا تر است

پس نخواه که...

قلب مهربانت را...

در دستانم بگیرم!

 

+ 86/08/20لحظه ی دلتنگی 11:49 حرف دل آن شرلی...! |

الهی...به امید تو ای بهترین.

+ 86/08/20لحظه ی دلتنگی 10:8 حرف دل آن شرلی...! |

من گریه  نمی کنم...

ناراحت نیستم...

دلتنگ نیستم...

فقط نمی دونم چرا دارم

همه ی دنیا رو فراموش می کنم!

...

http://shabecheshmanat.blogfa.com/

....

"آن شرلی" رفت تا مدتی ...

شاید کوتاه و شاید...

 

+ 86/08/13لحظه ی دلتنگی 7:58 حرف دل آن شرلی...! |

کاش از اول می دونستم

واسه من موندنی نیستی

یادته موقع رفتن...

از ته دل می گریستی

دل تو پر از فریبه

واست از جونم...گذشتم!

حرمتو شکستی رفتی

هنوز هم غریبه نیستی

...

کاش از اول می دونستم

که تو هم تنهام می زاری

تو بودی، بود و نبودم...

اما نه دوستم نداری...

...

دعات می کنم!

...

چشایه خیسو به راهت بگو دوختم یا ندوختم؟

عمری تو زخم زبونات بگو سوختم یا نسوختم؟

دل تو پر از فریبه...

واست از جونم ...گذشتم...

...

لیاقت من همینه!

+ 86/08/12لحظه ی دلتنگی 17:4 حرف دل آن شرلی...! |

تو؟...

منو؟!...

باورم نمی شه که تو...منو از یاد ببری...

...او می رود...من می مانم...و آغوش مرگ!

به همین سادگی!

+ 86/08/12لحظه ی دلتنگی 1:49 حرف دل آن شرلی...! |

میان آدمک ها...چرا با دلم سکوت می کنی؟!

+ 86/08/10لحظه ی دلتنگی 19:56 حرف دل آن شرلی...! |

دارد قامتم خم می شود

زیر بار اینهمه دلتنگی ...

اینجا آسمان بارانی است

 

 

+ 86/08/10لحظه ی دلتنگی 15:24 حرف دل آن شرلی...! |

مثل روزهای کودکی من!

تو از سکوت عاشق می شوی...

و این تمام راه عاشق کردنت بود!

 

+ 86/08/09لحظه ی دلتنگی 11:20 حرف دل آن شرلی...! |

 

من همین تپیدن های ساده ی قلبم را

بی هیچ توقعی از هیچ آدمکی دوست دارم!

 

+ 86/08/08لحظه ی دلتنگی 19:27 حرف دل آن شرلی...! |

گاهی چه زود دیر می شود!

+ 86/08/07لحظه ی دلتنگی 12:5 حرف دل آن شرلی...! |

آشفتگی من از این نیست که...

تو به من دروغ گفته ای...

از این آشفته ام که...

دیگر نمی توانم ...

تو را باورکنم.

 

"فريدريش نيچه "

 

+ 86/08/06لحظه ی دلتنگی 16:52 حرف دل آن شرلی...! |

در سینه دلی بود بسان شیشه

که ترک خورد ز سنگینی غم

ودر این شیشه ی بشکسته زغم

کس ندید آتش پروانه ی دل

و چه آسان بر باد ...

همه خاکستر دل را دادند

 

 پ.ن: اگر دلی بارنگ روزهای کودکی بخواهم

        چند روز باید گریه کنم؟

 

+ 86/08/05لحظه ی دلتنگی 14:27 حرف دل آن شرلی...! |

هم مدرسه ای...

هم کلاسی...

هم ردیف...

هم دانشگاهی...

هم کلاسی...

هم نشین...

دوست...

و نگار لحظه های شیرین؟...

...

...

سلام

...

خداحافظ

 

من نشسته ام روی فرش برگ های پاییزی

و در قلبم هر لحظه دور شدنت را از دیده ام

بی صدا می گریم...

کاش ماندگار می شدی.

 

خداحافظ ای هم نشین همیشه.

 

 

+ 86/08/04لحظه ی دلتنگی 19:7 حرف دل آن شرلی...! |

خدایا یاریم کن...

تا که امشب

با دلی لبریز از عشقت

کمیل(ع) را زمزمه کنم

خدایا یاریم کن...

که قلبم پر از حضورت شود

+ 86/08/03لحظه ی دلتنگی 17:48 حرف دل آن شرلی...! |

احساس خوبی ندارم

حتی با دلتنگی ام برای خاطرات کودکی

حس می کنم گناه کرده ام

و در حق تو...

...

امشب توزیبا شده ای برای همه

و به دور از چشمان من

و با همه زیبایی ندیده ات

در چند جمله قول گرفتی!

بازهم همان حرف ها...

عطر همیشگی را نداشت بوسه ات

رنگش هم فرق می کرد!

من خوبم؟ نه...نمی دانم

دیگر نه...

 

+ 86/08/03لحظه ی دلتنگی 0:44 حرف دل آن شرلی...! |

 

دیشب که چشمانم را بستم

در آغوش خدا...

آرام آرام گریستم

در حالی که دلتنگ...

باورت نمی شود

سحر وقت بیداری من

تمام اتاقک خاموشم

عطر نفس های تو می داد

هنوز باورم نمی شود...

 

+ 86/08/02لحظه ی دلتنگی 9:5 حرف دل آن شرلی...! |

آن پیش ترها...

به خدا گفته بودم:

"خستگی را خسته می کنم"

حتی اگر برای...

سال ها ندیدن چشمانت

در پس فاصله ها باشد!

ولی حالا به خدا می گویم:

"فکر فصلی ندیدنت خسته...

که دیوانه ام می کند"

+ 86/08/01لحظه ی دلتنگی 12:40 حرف دل آن شرلی...! |

خستگی ات را می بوسم

خستگی ام در شب چشمان تو...

محو می شود.

http://shabecheshmanat.blogfa.com/

شب چشمان تو...

دنیای من...

 

+ 86/08/01لحظه ی دلتنگی 3:29 حرف دل آن شرلی...! |

دارم فکر می کنم...!

به چه؟

گوش کن می شنوی ...

به احساسی که مرزش از دلتنگی گذشته...

به سکوت وجودم...

...

طرح چشمان تو...

در سکوت وجود من...

قشنگ تر بر بوم دلتنگی هایم

نقش می گیرد...

+ 86/08/01لحظه ی دلتنگی 1:32 حرف دل آن شرلی...! |

×من تنها رهگذری
×در دیار رسوایی و
×عابری از
×کوچه پس کوچه های
×مه آلودابهامم.
×من از "سفر"
×هیچ نمی دانم و
×هر وقت می گویند
×"سفر" بی اختیار
×به یاد تو می افتم
×و تو برای دلم
×آشنایی نه غریبی
×دلتنگی هایم
×تمام نمی شوند
×و تو هیچ گاه
×از من دور نمیشوی

Home
Email
Night Skin