تبليغاتX
پرم از تنهایی نمناک غربت

یادم باشد امروز...

پیش از دلتنگی های فردا...

تمام کتاب های قانون...

و واحدهایی که دلم...

با چشمانت عشق بازی می کند را...

حفظ کنم!

این احتمال بودنمان را بیشتر می کند!

احتمال در گناه غرق نشدن دل هایمان

احتمال بودن دست های من در دستانت...

احتمال بودن من...

حتی احتمال خیانت نکردن من!

باورم نمی شود این تویی؟!

باورم نمی شود این منم؟!

انگار...من توام...و...تو منی!

خوش بر حال تو که ...من...شدی

خوش بر حال تو...

 

"آن شرلی"

 

+ 86/07/29لحظه ی دلتنگی 1:25 حرف دل آن شرلی...! |

ببین شاپری...

گفتی: " تا بیست بشمر، من برمی گردم"

بیست شاکی شده برگرد!

من دلم هوای دلتو داره...

+ 86/07/28لحظه ی دلتنگی 20:22 حرف دل آن شرلی...! |

دستانی که در دست تو بود

عطر سیب را به خود گرفته بود

عطر یاس را لمس کرده بود

دستانی که در دست تو بود

ازشب گریه ها خیس شده بود

در دل نوشته ها جامانده بود

دستانی که در دست تو بود

شکوفه های گیلاس چیده بود

جدا از تو در سکوت مانده بود

و وقتی تو آمدی...

عطر مردانه ات را از تمام دنیا...

از تمام دنیا...

عطر مردانه تو را به خود گرفته بود

...اما عطر خیانت ...نه...!

+ 86/07/24لحظه ی دلتنگی 15:5 حرف دل آن شرلی...! |

من سکوت می کنم...

تا بدانی...

که در سکوت هم می توان

عاشق ماند

ولی قول بده

در اولین تبلور بغضم

برای همیشه

از دل و دیده

رفته باشی

من سکوت می کنم...

 

 

 

+ 86/07/22لحظه ی دلتنگی 16:35 حرف دل آن شرلی...! |

سپرده بودم کمی پیش ترها

اگر کسی صدایم کرد...

اگرکسی نگاهم کرد...

بگویند: که نیست

که دیر زمانی است

اینجا نیست

اما...

امروز کسی از همان دورترها...

رد پای بودنم را

در قلب تو  پیدا کرد!!!!

و بودنت را...

 در درگاه اشک های من!

 

 

 

 

+ 86/07/20لحظه ی دلتنگی 13:48 حرف دل آن شرلی...! |

دارم فکر می کنم!

به چه؟

به خود فکرم که پر از توست...

به شب پرسه های خیالمان

به فرشته بودنم!

به بی ریایی تو!!!!!!!!!!

به صداقتت!

به دروغهایم!

به رفاقتت!

به حماقتم!

به تن پوش سرمه ای ات

به تن پوش صورتی ام

به آمدنت...

به آمدنم...

به تن پوش سرمه ای ات

...

...

به تن پوش سیاه بر تنم!

...

...

به رفتنت...

...

به ماندنم ...

به ماندنم...

و باز هم به ماندنم...

...

و سکوت.

 

+ 86/07/20لحظه ی دلتنگی 1:55 حرف دل آن شرلی...! |

گفتم اگر به دیدارم می آیی

فانوسی برایم بیاور...

و مرا از  ترس خاموشی

شمع کوچکم رها کن

مرا از فکر گم شدن

در تاریکی رها کن

عجب از دلت که

فانوس را شکستی

و شمع کوچکم  را دادی

به باد خزانی

عجب از دل بزرگت

عجب!

+ 86/07/19لحظه ی دلتنگی 15:25 حرف دل آن شرلی...! |

این همه نور ...

اما بازهم غرق درگناه...

خواستن لحظه ای شانه هایت

آن همه دور

اما نزدیک

آن همه نزدیک

اما دور...!

آن همه ترانه

اما پر سکوت

آن همه سکوت

اما پر از ترانه...!

تا کجا می کشانیم؟

دوقدم مانده به انتها ی جاده

بگو...

کجا باایستم؟

چیزی نمانده تا زوال من

+ 86/07/18لحظه ی دلتنگی 13:37 حرف دل آن شرلی...! |

دیروز دم دمایه اذان مغرب

تو یه حال عجیبی....

یه عزیزی زنگ زد

حلالیت می طلبید

می رفت ...می رفت

کربلا................

یا ابا عبدالله الحسین(ع)

دلم بی تاب شد

قبل شنیدن صداش

Sms زده بود که بیداری؟ !!!!!!!! ای..........

این بیداری از اون حرفا بود برام

انگاری از همه دنیا چشامو بسته باشم...

می تونم بگم واس اولین بار تو تموم عمرم

لحظه ی شنیدن هم چین حرفی پر از یه حسی شدم

شاید از جنس حسادت......

دلم پاره پاره........صداش اما یه دنیا آرامش

خوش به حالت

خوش به سعادتت عزیز نازنینم

قولت یادت نره با معرفت لحظه ی دیدار مولا....

قولت یادت نره.......منم سر حرفم هستم

تو هم باورت شه که لایق بودی و هستی

...

یا امیرالمومنین حیدر(ع) هیچی ندارم

امشب جز شرمندگی

جز روسیاهی

جز یه کوله ی پر از گناه

اما شما خیلی چیزا داری

که یکی از اونا لطف و کرامت بی حد و اندازتونه

به بزرگی  و جلال اسمتون می خوام بگم که

امشب که مهمون شما می شیم شرمنده امون نکنی

پیش اون یکتای بی همتا...

التماس دعا

یا علی

************* 

بیا نگار آشنا شب غمم سحر نما

 مرا به نوکری خود شها تو مفتخر نما

شها تو مفتخر نما...

ای گل وفا حسین...

...

زکودکی دلم شده

اسیر و مبتلای تو

خدا کند که جان دهم

به راه کربلای تو...

 اگر مرا رها کنی

تو را رها نمی کنم

سرم اگر جدا کنی

چون و چرا نمی کنم

صید نیزه ها حسین

شاه سر جدا حسین

می کشی مرا حسین

سبحانک یا جلیل

تعالیت یا جمیل

اجرنا من النار یا مجیر...

یا الله...یا علی

 

 

+ 86/07/08لحظه ی دلتنگی 16:42 حرف دل آن شرلی...! |

 

اولین باران پاییزی  هم باریدن گرفت...

و من هنوز هم در کوچه پس کوچه های

گرم ترین روز تابستانی ...

چشمانت را نقش می کنم بر دیوار اطاقک  خاموش

و...

تار می زنم برای جاودانه شدن نوای لب هایت

در وجودم...

اولین باران پاییزی هم باریدن گرفت...

و من هنوز همانم که در اولین باران پاییزی ...

پاییز گذشته بودم...

همان بهار؟!...

و تو...

با همان مقیاس فاصله...

و اندکی بیش سکوت بر لب!

 

+ 86/07/07لحظه ی دلتنگی 15:3 حرف دل آن شرلی...! |

همه چیز سر جاش بود

همه چیز...

آسمون آبی بود

مزار خاطرات مدفون

رد پاهامون کنار جاده و حتی رو خط سفید!

بوی خاک بعد بارون

حالت چشم های من...

نه...نیگام نکن...کم می یارم!

عطر پیرهنت...

رنگ دریا...

صدای موج های بی قرار...

دخترک!و تو...؟

دخترک! و دستایه تو...؟

نه...

دخترک بودو...

یه گیتار...

دخترک بودو...

دریا...

همه چیز سرجاش بود

همه چیز بود...

همه چیز...

فقط تو کم بودی و دل من!

+ 86/07/05لحظه ی دلتنگی 12:32 حرف دل آن شرلی...! |

 باز تصویر چشمانت با قاب طلایی روی دیوار

یک ساله شد...

و من دوباره در ده سال پوسیدگی ام ترک بر داشتم

و من دوباره در ده سال سکوتم ش...ک...س...ت...م!

که مترسک ها به لبخند چشمانم نخندند!

به عمق تمام لحظه های بودنت با من و نبودنت...

دوباره با نگاهت از نو می میرم

و سحر که با صدای روشن نور بیدار می شوم

تو را می سپارم به خدا

و دست هایم را نیز...!

+ 86/07/04لحظه ی دلتنگی 1:29 حرف دل آن شرلی...! |

دوروز مانده تا تو شدن من

تا من شدن تو…

دوروز مانده تا…

بزرگترین گذشت من از من

تا بزرگترین اشتباه تو.

+ 86/07/02لحظه ی دلتنگی 14:35 حرف دل آن شرلی...! |

پاییز آمد...!

و انگار در این سکوت...

هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد

با این حال از صنوبر بلند باد که بالا می رود...

چه زود به گریه می افتند درختان!

...

پاییز مبارک شاپری آذر من.

 

 

+ 86/07/01لحظه ی دلتنگی 1:0 حرف دل آن شرلی...! |

×من تنها رهگذری
×در دیار رسوایی و
×عابری از
×کوچه پس کوچه های
×مه آلودابهامم.
×من از "سفر"
×هیچ نمی دانم و
×هر وقت می گویند
×"سفر" بی اختیار
×به یاد تو می افتم
×و تو برای دلم
×آشنایی نه غریبی
×دلتنگی هایم
×تمام نمی شوند
×و تو هیچ گاه
×از من دور نمیشوی

Home
Email
Night Skin