تبليغاتX
پرم از تنهایی نمناک غربت

تنهایی بدجور دارد

مرا در آغوش خود

فشار می دهد...

تمام تنم دارد

بوی غربت ...

بوی خالی بودن

می گیرد...

+ 87/01/18لحظه ی دلتنگی 10:58 حرف دل آن شرلی...! |

هنوز شب که نشده بود...

شمع های دور مزار را که می چیدیم

خیره هامان رنگ بغض داشت

شمع های دور مزار را که با فندکی

قرمز روشن می کردم

دلم مانند دستم می سوخت

دستم می سوخت اما بی درد!

شمع های دور مزار را که با شمع

کوچکی روشن می کردم

دلم برای آن شمع کوچک که می سوخت

تا بقیه را روشن کند گریه می کرد

در سکوتی سنگین پر از فریاد

ماندیم در خیره هامان و پاهایی که

نای راه رفتن نداشت...

 

 

خدایا از گناهان ما در گذر

 

+ 87/01/16لحظه ی دلتنگی 12:8 حرف دل آن شرلی...! |

در اوج قدرت

در اوج خوش بختی

چیزی به نام مرگ...

 

وقتی به یاد تبسم هایت می افتم

وقتی به یاد لوس بازی هایت

دلم می گیرد برای سکوت زین پست

دلم می گیرد برای بی پدر شدنت

 ...

سمانه جان تسلیت نازنینم

تسلیت بر دلت و وجود ...

سراسر دخترانه ات.

 

+ 87/01/15لحظه ی دلتنگی 11:12 حرف دل آن شرلی...! |

حذف شد!

+ 87/01/14لحظه ی دلتنگی 13:9 حرف دل آن شرلی...! |

گریزم نیست از عشقت

که هم دوری و هم نزدیک

دل من قاب تنهایی

تو در این قاب تصویری

......................

 

آمدم...

گلایه کردم

سکوت کردم

فریاد زدم

بار دیگر سکوت کردم

از عشق با شکوه گفتم

از عشق با درد نوشتم

...

حالاآمده ام

گلایه ها را خط بزنم

سکوت را بشکنم

فریاد را ترانه کنم

از عشق با عشق بگویم

و از عشق با شوق...

با امید بروم...

 

 

+ 87/01/04لحظه ی دلتنگی 19:20 حرف دل آن شرلی...! |

 

همه ی سکوتم

فریاد اسم مقدست

در تک تک ثانیه های

بودنم است

 

+ 87/01/04لحظه ی دلتنگی 13:21 حرف دل آن شرلی...! |

دیروز ...

تک تک جاده ها را

تنها...

تا رسیدن به اسکله ی چوبی

به یاد معصومیت ...

نگاه اولت در عالمی

به دور از نگاه همه ی...

آدمک ها به اشک هایم

گذراندم...

شاپری ...

صدای قدم های من

روی مسیر چوبی اسکله...

صدای پرنده های مرداب

آوازه خوان آواره ی آن هوالی

...

ساحل...دریا...

ویرانم کرد!

 

پ.ن*می سوزونه ه قلبو ...

طعم تلخ بعضی حرفا

+ 87/01/03لحظه ی دلتنگی 16:42 حرف دل آن شرلی...! |

خسته ام کردی...

خسته ام کردی...

خسته ام کردی...

خسته ام کردی...

از بس تمام روحم را

در خود فشردی...

 

+ 87/01/01لحظه ی دلتنگی 20:22 حرف دل آن شرلی...! |

کنج این اتاقکم دارم

لحظه به لحظه با خاطره هات

سر می کنم

تن پوشمو تو تنم پاره می کنم

لحظه به لحظه به قلب تو

فک می کنم...

دیگه سردم نمی شه

خون دستام می چکه روی تنم

می نویسم روی قلبم

"چشماتو باز کن"...

دیگه حس نداره جونم...

 

 

+ 86/12/29لحظه ی دلتنگی 13:55 حرف دل آن شرلی...! |

خدایا...

چرااااااااااااااااااااا؟
شاپری تپش های قلب تو ...

که تند می شود

نفس های من نزول می کند

...

خدایا...

شاپری من برایت

قرآن می خوانم

در همین چهار شنبه سوری

کنار آتیش پر از...

 هل هله ی بچه ها

می نشینم

برایت تسبیح می زنم

و شمع روشن می کنم

می نشینم در میان شمع ها...

سر به زیر و نادم...

...

شاپری آن روزها هیچ وقت

نگفته بودی

که 4 شنبه سوری مرابه...

به"c.c.u "دعوت می کنی!!!

شاپری ببین...

از من دیگر چیزی باقی نمانده

ببین رو به اتمامم...

مثل همین شمع نیم سوخته

نیگام کن..............

چشماتو باز کن...

قلبتو می بوسم

چشماتو باز کن...

قلبتو می بوسم

چشماتو باز کن...

قلبتو می بوسم

چشماتو باز کن...

قلبتو می بوسم...

چشماتو باز کن...

قلبتو می بوسم...

چشماتو باز کن...

قلبتو می بوسم

چشماتو باز کن...

...

خدایا برشگردون به زندگی

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

پ.ن* فقط دعااااااااااااااااااااااااا

 

+ 86/12/28لحظه ی دلتنگی 21:7 حرف دل آن شرلی...! |

کار دل در ...

برق شب چشمان قشنگش

از پریشانی گذشت...

+ 86/12/27لحظه ی دلتنگی 9:50 حرف دل آن شرلی...! |

نه وصلت دیده بودم

کاشکی ای گل...

نه هجرانت

که جانم سوخت...

ای جانم به قربانت

 

 

+ 86/12/26لحظه ی دلتنگی 10:3 حرف دل آن شرلی...! |

×من تنها رهگذری
×در دیار رسوایی و
×عابری از
×کوچه پس کوچه های
×مه آلودابهامم.
×من از "سفر"
×هیچ نمی دانم و
×هر وقت می گویند
×"سفر" بی اختیار
×به یاد تو می افتم
×و تو برای دلم
×آشنایی نه غریبی
×دلتنگی هایم
×تمام نمی شوند
×و تو هیچ گاه
×از من دور نمیشوی

Home
Email
Night Skin